X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

الان یهویی بغضم ترکید  

شوهری خواب بود و منم اروم خزیدم توی بغلش و گریه کردم و اونم که از گریه بدش میاد گفت گریه نداریم !!!!! 

با گریه گفتم میشه یه کاری کنی واسه شب یلدا اهواز باشیم؟!! 

خب چی کار کنم اخه بابام رو میشناسم میدونم شب یلدا یه عالم خوراکی میخره و ته دلش آرزو میکنه کاش من و حمید اهواز بودیم که همه دور هم باشیم خب بعدش یهویی بغضم ترکید... 

 

میشه واسم دعا کنین؟که یه جوری شب یلدا یا من و شوهری اهواز باشیم یا بابام یه جوری اینجا باشه خب دلم واسش تنگ شده هر چند خیلی وقت نیست که اهواز بودم ولی خب چی کار کنم خیلی باباییم... 

بخدا اگه شب یلدا اهواز باشم اینقده خوشحال میشم که نگو باور کنین 

میدونم شوهری اینقدر گیج  خواب بود که وقتی بیدار شه اصلا یادش نمیاد بیدارش کردم ... 

ولی میدونم که میدونه تو دلم چی میگذره  

واسم دعا کنین 

راستی نخندین چرا این همه اسمایلی گذاشتم  

اخه تازه یاد گرفتم از کجا بیارمشون اینقده خوبه 

راستی واسه کوچولوی یکی از تو دوستام دعا کنین خودمم دقیقا نمیدونم چی شده منتظره جواب آزمایش هستن ولی دعا کنین  

اصلا نمیخواد واسه اهواز رفتن من دعا کنین فراموشش کنین یونا کوچولو مهم تره توروخدا واسش دعا کنین خیلی نگرانم تا حالا ندیدمش فقط مامانش تو وبلاگش ازش گفته ولی لطفا واسش دعا کنین خیلی بچه اس همش دو سه سالشه 

یادتون نره 

 التماس دعا

27 آذر 1390 :: 03:39 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58539

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید