X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

دیشب یه دعوای بد کردیم برای اولین بار توی عمرم ...حمید اینقدر از دستم عصبانی شد که میخواست بزاره از خونه بره ولی خدا رو شکر پشیمون شد... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

خب میدونم تقصیر منه آخه مگه چی کار کرده بود که اینطوری جیغ و داد کردم؟؟؟؟آخه دختره دیوونه تو توی حموم گیر کردی به اون چه ربطی داره خره... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

خب بنده خدا ده دقیقه ای خودشو رسوند ولی من اینقدر تو حموم سردم شده بود که وقتی اومد کلی گریه کردم و جیغ وداد کردم ... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

اول یکم نازم رو کشید بعد دید نه انگار دارم پرروتر میشم عصبانی شد... 

هی حمید داد کشید هی من... 

هی اون رفت و اومد هی من گریه کردم... 

داشت کار به جاهای باریک میکشید و میخواست وسائلش رو جمع کنه بره ...ولی چون تنها دوستی که اینجا داریم ازمون خواسته بود شب بریم اونجا ما هم شام نخورده با اعصابهای داغون رفتیم اونجا البته اونا نمیدونستن قهریم ولی خب سارا یه چیزایی فهمید و اینقدر دو تایی مسخره بازی در اوردن تا ما هم خندیدیم و اشتی کردیم... made by Laie

شب که اومدیم خونه هنوز یه کم دلخوری مونده بود من بی صدا خوابیدم رو زمین پای تی وی...

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

برام رختخواب اورد گفت استخوان هات درد میگیره اینطوری ولی من لج کردم و روی زمین خوابیدم ... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

صبحم یکی دو بار صدام زد تا بیدارم کنه ولی خیلی خسته بودم پانشدم... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ساعت یازده با زنگ تلفن بیدار شدم شوهری بود رفته بود خرید واسه خونه میخواست ببینه چیا کم گرفته وقتی برگشت خونه من هنوز خبر مرگم بق کرده بودم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

طفلی اومد بغلم کرد و منم کلی تو بغلش زار زدم... 

بعدم ساعت دوازده تازه افتادم ناهار درست کردن ولی واسش یه خوراک مرغ با یه زرشک پلوی حسابی درست کردم تا از دلش در بیارم... 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

حالا دوباره زندگی شیرینه... 

خدایا میشه یه روز من عاقل بشم و دیگه شوهری رو اینطوری اذیت نکنم؟ 

کسی میتونه کمکم کنه؟ 

نمیدونم چیکار کنم ... 

زیاد دلش رو میشکونم ولی اینقدر که مهربونه صداش در نمیاد... 

خدایا ممنونم حداقل من احمقم ولی شوهرم عاقله و اون کوتاه میاد وگرنه الان زندگیمون جهنم بود... 

خدایا شکرت به داده و ندادت شکر...

12 بهمن 1390 :: 04:59 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید