X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

سلام اللان اهوازم دارم یه سفره هفت سین درست میکنم واسه عید ولی حیف که بلد نیستم عکسش رو بزارم ببینید خیلی خوشگل شده چند دفعه تا حالا امتحان کردم نشده منم بی خیال شدم 

حوصله ام سر میره خواهرم رفته خونه داییم اینا پیش شوهرش البته با دعوا رفت بابام بهش گفت نباید بری الان بری یه هفته دیگه میای چه خبره مثلا عقدین عروسی که نکردین... تازه مریمم اومده خوب تنها میمونه...

اونم عصبانی شد گفت بعدم مریم که اومده تا امروز پیشش بودم...مریم که عقد بود از این حرفها بهش نمی گفتی...  

منم داد زدم گفتم چون من اگر بابا می گفت بمیر میمردم ... 

داداشمم گفت بسه شما هر چی بگین این نمیفهمه برو فقط صدات نیاد... انگار نه انگار شوهرش هر شب اینجاس مریم اگر می رفت شوهرش تهران بود دو سه هفته ای یه بار میرفت پیشش...

کاش مامانم زنده بود اگر بود هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد تو خونمون کسی با کسی دعوا نمیکرد... 

راستی دارم رژیم میگیرم چند کیلو کم کردم حمید بهم اجازه داده چون لاغر شدم الان یه کمی بستنی بخورم 

باید برم یه رحل قران بخرم اونم خشکلش کنم واسه سفره هفت سین اخه یه دونه داریم روش ایه های قران نوشته بابام میگه گناه داره روش چیزی بچسبونی برو یه ساده بخر درستش کن... 

از همه اینا گذشته برم بستنی بخورم بعد واسه رحل قران یه فکری میکنم هنوز چند روزی تا عید مونده راستی چهارشنبه سوری تموم شد؟؟؟؟؟نکنه همتون خیلی بچه های خوبی شدین و بی صدا فقط اتیش روشن کردین از روش پریدین؟؟؟؟؟ 

من که چشمم اب نمیخوره...  

من برم همون بستنیم رو بخورم تا پشیمون نشدن نگفتن نباید بخوری اخه من عاشق بسنیم اونم شکلاتیش...

21 اسفند 1390 :: 03:14 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید