X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

من یه بابای جیگر مهربون خوش اخلاق دارم که عین خودم توپوله... 

البته اقا دیابت هم دارن اما نه از اونا که انسولین میزنه ها نه... دارو میخوره... 

البته این بابای من به شدت عاشق شیرینی جات از هر نوعش هست حالا فرق نمیکنه چی باشه فقط شیرین باشه دوست داره... 

و از اونجایی که ما تو خونه همه یه جورایی سو تغذیه داریم بابای من همیشه انواع و اقسام شیرینی ها و مغز ها و انواع مواد تقویتی رو میخره... 

و از اون جایی که ما اصلا دوست نداریم از این لاغری در بیایم هی به این بابای جیگرم میگیم بابا نخر... گلم نخر... عزیزم نخر... 

ولی اون هی میخره... 

یعنی باورتون نمیشه ولی امکان نداره یه شکلات یا یه نوع بستنی بیاد تو بازار و توی خونه ما نیاد البته زیاد هم خورده نمیشه چون نیست ما همه عین این اتیوپی ها لاغریم سعی میکنیم نیگهشون داریم واسه زمان قحطی و اصلا هم تلاش نمی کنیم رعایت کنیم فقط میلمون نمیکشه اصلا هم هر رفعه نمی ریم بالا سر این خوراکی ها و اصلا نیگاشون نمیکینیم  و اب دهن قورت نمی دیم... 

اصلا هم به خودمون فحش نمیدیم که ما چرا اینطوریم و اصلا غصه نمی خوریم بابت هیکلای قشنگمون البته من توپولم داداشم خیلی رعایت میکنه و همیشه رو فرمه و خواهرم از اونجا که خیلی لوسه و به خونواده مادریم رفته زیاد چاق نیست ... 

خلاصه کلا این وسط من از همه خاک بر سر ترم و این چند وقته دختر خوبی شدم و میخوام لاغر بشم چون تصمیمداریم در مقابل خاله و دایی و اون دو تا بابا بزرگ و یه دونه مامان بزرگ و دوتا عمه و دوتا عمو و پسر عمه و دختر عمه بچه های ایندمون کوتاه بیایم و بزاریم نی نی مون الان بیاد البته الانه الان که نه وقتی من لاغر شدم و حسابی جیگر شدم اونوقت پس تا اون موقع هی میرم سر یخچال درش رو باز میکنم بو میکشم اب دهن قورت میدم و حسرت میخورم تا اینکه بالاخره لاغر بشم...

22 اسفند 1390 :: 11:26 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید