X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

قول میدین به کسی نگین؟؟؟؟؟ 

 امروز که با حمید رفتم خرید اون شلوار خوشکلرو که بردم توپرو پوشیدم اعتراف میکنم که کوتاه نبود تنگ بود... 

امروز با حمید رفتم بازار با هزار زحمت بالاخره یه شلوار پسندیدم باور کنین اصلا ادم سخت پسندی نیستم ولی همه شلوارا زشت بودن خب خوشم نمیومد... 

بعد از دو ساعت تازه از یه شلوار خوشم اومد و رفتیم داخل مغازه گفتم که تازه با رژیم لاغر شدم و دقیقا نمیدونم سایزم چنده مرده یه شلوار اورد و گفت فقط این سایز رو دارم و از من پرسید اندازه تون نیست نه؟؟؟ 

منم با اعتماد به نفس تمام و برای اینکه جلوی حمید ضایع نشم گفتم چرا اندازست... 

و رفتم تو پرو تا بپوشم و یا خدا شلوار کوچیک بود حتی زیپش هم بسته نمی شد... 

منم با غصه یه کمی به شلوار نیگاه کردم و از پرو اومدم بیرون و گفتم کوتاهه... 

مرده یه نگاهی به سرتاپای من انداخت و گفت کوتاهه یا کوچیکه؟؟؟ 

با اخم گفتم میدونم فرقش چیه!!!نخیر اقا عرض کردم کوتاهه... 

و مرده با یه حالته دو تا شاخ روی سر یه ماشاله گفت و ادامه داد شلوارای بلند دارم منم گفتم نه نمیخوام این قشنگ بود و سریع از مغازه اومدم بیرون ... و به حمید گفتم بی خیال شلوار بیا بریم اصلا جنس ها همه دم عید بنجل میشه

خوب چی کار کنم خب... به من چه که سایز من هجده و اون شلوار سایزش شونزده بود به من چه که اون سایز هجده نداشت خب چی کار کنم... 

خب من جلوی حمید خیلی خجالت میکشیدم که با اینکه این همه لاغر شدم تازه سایزم از بیست رسیده به هجده ادم که نمیتونه توی یه ماه این دوتا سایز کوچولو بشه خب همین یه سایز بسه دیگه... 

من دارم غصه میخورم... 

راستی یه چیز بی ادبی خب من رفتم ناخن کاشتم شوخی شوخی جلوی خواهر و شوهر خواهرم گفتم با اینا ادم نمیتونه دست تو دماغش کنه... 

شوهر خوارم گفت: چرا چون جهت یابیه ادم ضعیف میشه؟؟؟ 

خودمونیم نگید منظورش رو نفهمیدین!!تمیز ترین ادم ها هم توی دستشویی بالاخره دست تو دماغشون میکنند دیگه؟؟؟؟

29 اسفند 1390 :: 02:07 ق.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید