X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

اروم اروم داریم چیزای خانوم کوچولو رو میخریم 

یه عالم لباسای کوچولو جورابای کوچولویی که از دو بند انگشت کوتاهتره 

یه کالسکه ی قرمز سورمه ای... 

یه دونه کریر... 

شیشه شیر جهت اختیاط... 

پیشبند... 

ناخن گیر... 

امروزم ظرف غذا و شونه و برس و ایینه و قاشق و چنگال و یه چاقو که فقط دکور و رسما اب رو هم نمیبره اینقدر ناز و قشنگن که هر روز میشینم همش رو باز میکنم و کلی ذوق میزنم فقط کاشکی این مامان شوهر خانومه از این حرف های لج درار نمیزد... 

دیشب با شوهری رفتیم با کلی ذوق و شوق لباس بچه نگاه کردیم و یه پالتوی قرمز دخترونه انتخاب کردیم گفتیم بعدا بریم بخریم ... و خونه واسه مامان شوهره تعریف کردم خیلی خونسرد برگشته میگه شاید دخترم سلیقه تو رو نپسنده... اینقدر دلم شکست که حتی فرداش اسم اون پالتو رو هم نیاوردم ... 

شوهری هم که اصلا به نظرش این حرفا ناراحت شدن نداره و عین خیالش نیست میگه مامانم شوخی میکنه ... 

اره ارواح عمش... 

اگر شوخی میکنه چرا گاهی اوقات میگه بچمو هروقت بخوام ازت میگیرم مخصوصا وقتایی که من لباسای نی نی رو بو میکنم میگم کی بکشه بوی تنش رو بگیره؟؟؟ 

کاش مامانم زنده بود تا مجبور نمی شدم اینجا زایمان کنم... 

کاش عمه هام اینقدر خوب بودن که میشد واسه این کارا ازشون کمک گرفت یا حتی خودشون تعارف میکردن تا من از ته دلم خوشحال میشدم کاش خاله هام خودشون سرشون به نوه هاشون گرم نبود یا کاش حداقل یه مادربزرگ داشتم که واسم این کارو میکرد... 

ولی نه اول و اخرش جای خالیه مامانمه که دیده میشه ... 

مامانی کاش بودی .... 

دلم واست خیلی تنگ شده... 

از غصه دلم حتی واسه بابام هم زنگ نزدم این چند روزه میدونم زنگ بزنم گریم میگیره... 

کاش مامانم زنده بود... 

کاش...

9 مهر 1391 :: 01:53 ق.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید