X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

از این مورچه گنده ها دیدن؟؟؟؟از همین ها که اینقدر بزرگن که همه چیشون رو میشه دید؟ 

من از مورچه میترسم... 

حیاط خونه هم پر از این مورچه ها... 

اما امروز خونه ما پر شده بود از این مورچه ها... 

الان با شوهری پای تلویزیون دراز کشیده بودیم داشتیم خیلی عشقولانه فیلم پیرانا ها رو میدیدیم منم توی کف این پیراناها که حمله میکنن یه هو دیدم یه دونه از همین مورچه راست راست داره روی متکای همسری راه میره و به من که تمام غروب خونه رو سم پاشی کردم دهن کجی میکنه... 

منم جیغ کشیدم و به شوهری گفتم بیا اینطرف... 

شوهری پاشد دید یه مورچه است با خیاله راحت موچه رو شوت کرد اونور و بعد با من که انتظار داشتم الان از این عمل غرور امیزم تقدیر به عمل بیاره  

دعوا کرد و گفت مگه اژدها دیدی؟؟؟ 

منم با بغض گفتم داشت میرف تو گوشت خب... 

الانم مظلومانه نشستم پای کامپیوتر تا شاید دلش به رحم بیاد و نازم رو بکشه... 

الان دقیقا به همین زشتی و خوشمزگی ام...

10 مهر 1391 :: 02:03 ق.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید