X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

یکی از فامیلای دور پدرم توی نامزدیه پسرعمه ام من رو دید...
برای اولین بار ریحانه رو میدید...
قدم نورسیده رو تبریک گفت و با لبخند پرسید اسمش چیه؟
گفتم:ریحانه...
با لبخند گفت:ریحانه،ریحان،ریحون...
وبعد ادامه داد:نعنا...ترخون...جعفری...شوید...تره....
بدون هیچ لبخندی زل زدم توی چشماش و تا محو شدنش تو افق چشم ازش برنداشتم...
در طول مراسم هربار که کنارم می ایستاد من میرفتم دو متر اونورتر میایستادم ...
از ادم های بی فرهنگ بدم میاد خب من دوست داشتم اسم دخترم رو بزارم ریحانه تو بی سوادی فقط با شنیدن اسم ریحانه یاد سبزی خوردن میوفتی خب به من چه؟
من باشنیدم اسم ریحانه یاد بوی بهشت میوفتم...
دخترم شب اربعین دنیا اومد از اونجا که دلم میخواست یه اسم مذهبی روش بزارم که هم معنای زیبایی داشته باشه هم توی دور و برم نباشه هم خیلی به دلم بشینه ...
وقتی پدرم دخترم رو بغل کردو گفت ریحانه خانوم منم تصمیم گرفتم اسمش رو بزارم ریحانه یعنی رایحه بهشتی بوی بهشت و تازه یکی از القاب خانوم فاطمه زهرا هم هست ...
اما وقتی یه ادم بی فرهنگ اینطوری حرف میزنه ادم دلش میشکنه بخاطر بی فرهنگی و بی سوادی...
ای خدا من دلم بدجوری شکست
...

2 اردیبهشت 1392 :: 01:30 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید