X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

تا حالا شده تو خواب یه چیزی ببینی و یه حرکتی بکنی که اون حرکت باعث بیداریت از خواب بشه من چند دفعه از این اتفاقا افتاده ...
یکی دوبار تو خواب دستم رو بلند کردم و وقتی اوردم پایین شپلق خورده تو گوش شوهری بدبخت از همه جا بیخبرم منه پرروام بااینکه گیج و منگ بودم خودم رو به خواب زدم و از لای چشم هام به قیافه مظلوم و وحشتزده اش نگاه میکردم...
اما این دفعه اخر مال دیشب بود که توی خواب دستم رو بردم جلو یه چیزی بردارم اما از شانس بدم ناخنم خورد به لاله گوش ریحانه و طفلی بچم چنان از جا پرید که حد نداره خیلی دلم واسش سوخت خیلی گریه  کرد وقتی بابام اومد بالا سرم و پرسید چی شده ترسیدم بگم دعوا کنه بگه ناخنهات رو کوتاه کن ... اخه از ناخن های همیشه بلند من و خواهرم بدش میاد...
منم با ترس گفتم حتما خواب بد دیده...
خب چی میگفتم؟

بابام هم گفت خب یه کمی شیر بهش بده و باهاش حرف بزن تا اروم بشه یا میخوای بدش بغل من که راش ببرم شاید دوباره بخوابه...

این جوجه فرصت طلب منم تا صدای بابام رو شنید گردن کج کرد و دستاشو گرفت بالا و در حالیکه به حلقه طلایی دور سرش تشکیل میشد رفت تو بغل بابام و وقتی بابا م راه افتاد ریحانه روشو کرد به من و از اون قیافه های شیطانی که توی کارتون تام و جری  به خودشون میگیرن پیدا کردو خندید یعنی مطمین شدم که صد در صد بابام از دستم رفت این فسقلی بدجور دل بابام رو برده...
خدایا خودت کمک کن خب این چه وضعیه؟من بابایی مهربون خودم رو میخوام که فقط مال خودم باشه خب...

1 شهریور 1392 :: 05:18 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید