X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

شماهام بچگی ها توی کوچه با دخترا لی لی بازی میکردین چه حالی داشت...
ما جلوی در خونه هامون سنگ فرش های سیمانی بزرگی بود که طبق یه قانون نانوشته بین همه دخترای شهرک نفت همه جا لی لی بود اخه کاملا بی عیب و نقص بود هرجا که میخواستی بازی کنی لی لی اماده بود...فقط کافی بود شماره هارو بنویسی تا لی لی حاضر باشه و شروع کنین به بازی کردن
دخترای هم سن و سال من که توی شهرک نفت اهواز ساکن بودن میدونن من چی می گم...
اخرین باری که چشمم به اون سنگ فرش های سیمانی افتاد وقتی بود که داشتن اونا رو میکندن تا سنگ های کوچولوی زرشکی و سفید بی روحی بذارن که به درد لی لی بازی کردن هیچ دختر بچه ای نمیخورد...
چقدر دلم واسه اون سنگ های بزرگ سیمانی که برای ما پراز خاطره و پراز دوستی بود تنگ شده...
یه کار دیگه که توی حیاط های شهرک نفت بازی میکردیم بالا بلندی بود نمیدونم جاهای دیگه چی بهش میگن بازی اینطوری بود که یکی گرگ بود و بقیه برای فرار از دستش باید به بلندی پناه میبردن و گرگ هرکس رو میگرفتن اون شخص گرگ میشد حیاط های شهرک نفت پراز سکوهای کوتاه و بلند بود و خوراک بازی بالا بلندی...
اون موقع ها تو کوچه ها همیشه یه بچه رو بلندی بود و یکی دیگه پایین منتظر بود تا دوستش یه لحظه بیاد پایین و گرگ بشه اخرین باری که این صحنه رو دیدین یاددتونه؟
ماها قایم موشک هم بازی میکردیم اخه حیاط ها پراز ستون و درخت و گوشه و کنار واسه بازی بود لابلای مورد ها جای مورد علاقه من بود واسه قایم شدن هرچند هروقت بیرون میومدم یکی دوتا ملخ توی لباسام جا خوش میکرد ولی خب جای خفنی بود واسه قایم شدن...
اونموقع ها وقتی بزرگترها از جایی رد میشدن یه بچه اویزون میشد تا پشتشون قایم شه و مدام هیس هیس میکرد تا لوش ندن و دوستش جاش رو پیدا نکنه الان کدوم بزرگتری حوصله این کار رو داره اصلا الان بچه ای این کارو میکنه؟
ما زو هم بازی میکردیم اصلا حیاط ها یه تیکه هم داشت که مخصوص زو بود...
تازه ما جاکولری هم داشتیم که روش بشینیم و لواشک و پفک بخوریم اینو دیگه همه بچه های اهواز و خوزستان یادشون...
ولی خدایی الان فکرش رو که میکنم ما اونموقع ها این همه دوست داشتیم و همیشه تو کوچه بازی میکردیم و الان هم با خاطراتش خوشیم ولی بچه های ما توی این اپارتمان ها دلشون به چی خوشه ...دخترا هیچ وقت لذت لی لی کشیدن و لی لی بازی کردن رو نمی فهمند اونا هیچ وقت نمی فهمن چرا مامان هاشون گاهی اوقات مراقبن پاشون رو خط نره...
اونا هیچ لذت گرگ نشدن رو توی یه بازی درک نمیکنن...
اونا هیچ وقت مزه قایم شدن پشت سر یه رهگذر یا لای درخت هارو نمی فهمن
بچه های ما هرگز نمی فهمن چرا پدراشون به اینکه چقدر میتونن بگن زووووو افتخار میکنن...
پسرای ما لذت دویدن دنبال یه گربه رو هیچ وقت حس نمی کنن دخترای ما هیچ وقت نمی فهمن چه حالی داره وقتی توی کوچه یه زیر انداز بندازی و بشه خونت و تمام دخترای محل خاله های عروسکت...برای اونا هیچ وقت پفک غذای شاهانه نیست برای اونا هیچ وقت اب چای داغ و لب سوز نیست...
بچه های ما دیگه نمی بینن مامانا تو کوچه ها با هم و کنار هم میشینن و حرف میزنن دیگه همسایه ها خاله و عمو نیستن ...
دبگه وقتی یه غریبه وارد محل میشه همه نمی فهمن ...
دیگه حتی واسه پسرا همه دخترای محل ناموس نیستن...
دیگه هیچی مثل قبل نیست ...
من دلم واسه قبل تنگ شده...
من بچگی هام رو همون روزای رنگی
واسه اون روزایی که زندگی تو کوچه با صدای جیغ و داد بچه ها جریان داشت...

 

1 شهریور 1392 :: 05:19 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید