X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

من تپلم یعنی چاقم قد بلندم ۲۶ سالمه کاردانیه سخت افزار دارم ازدواج کردم شاید هم تا چند وقته دیگه مامان بشم اما... 

دوست دارم آبنبات چوبی بخورم... 

گاهی اوقات زنگ در خونه هارو بزنم و فرار کنم... 

عروسک بازی رو هنوز هم دوست دارم... 

دوست دارم نقاشی بکشم یه خونه یه درخت یه تاب یه دختر با لباسای رنگی رنگی... 

دوست دارم با بچه ها بازی کنم چه دختر بچه چه پسربچه ...دوست دارم باهاشون بدوم ؛جیغ بکشم؛قایم باشک بازی کنم... 

دوست دارم گاهی اوقات یه دختر کوچولو باشم و یه نفر با هام اسم و فامیل بازی کنه (همون نام شهرت یا شهر شهرت یا هر چی اسمش هست)... 

هنوزم از اینکه برم تو بغل بابام لذت میبرم... 

دوست دارم خودم رو واسه شوهری یه دختر بچه کوچولو کنم حتی اگه شوهری تو جواب حرفام بگه کوفت خرس گنده خجالت بکش... 

اما چرا برای مردم این کارا عجیبه چرا میگن زشته؟ 

چرا میگن خوب نیست؟ 

چرا میگن عیبه؟ 

یعنی من ایرادی چیزی دارم؟ 

یعنی دردو مرضی دارم که ازش بی خبرم؟ 

کمک کنید تورو خدا!!!!!! 

ولی با این وجود این حس های بچه گونه رو دوست دارم 

خودمونیم شوهری من که اینجا نمیاد پس بزار اینم بگم که از قسمت خوراکیهاش از همه بیشتر خوشم میاد... 

چیپس پفک کرانچی آبنبات چوبی یخمک نوشمک لواشک  

خودم میدونم زشته... 

میدونم عیبه ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ 

یعنی من مریضم؟؟؟؟؟

30 آبان 1390 :: 02:48 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58539

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید