X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

ما گشنه ایم! 

ما خیلی خیلی گشنه ایم! 

ما غذا نداریم بخوریم! 

آخه میدونین من امروز یه کمی گشادیم گرفته بود صبح تا ساعت یازده خواب بودم وقتی هم بیدار شدم یه بسته مرغ یخ زده انداختم تو قالبمه و اب ریختم توش گذاشتم رو بخاری تا ظهر که شوهری اومد حاضر بود ولی آقا اومده میگه من برنجم میخوام منم به زور یه برنجی واسش پختم بعد خودم میلم نکشیده رفته از پایین خونه مامانش واسم کوکو سبزی اورده که شور بود نتونستم بخورم...پس گشنه موندم... 

عصری هم که رفتیم خرید وقتی اومدیم گشنه بودیم ولی خیلی گشاد بودیم هیچی درست نکردیم ولی ساعت یازده با مشارکت هم تصمیم گرفتیم چای با کیک بخوریم... 

پس به همین دلیل ما الان گشنه ایم! 

ما الان خیلی گشنه ایم! 

ما غذا نداریم بخوریم!

10 بهمن 1390 :: 01:12 ق.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید