X
تبلیغات
نماشا
رایتل
من یه دختر یه همسر یه خواهر و در آینده یه مادرم...
من مامان یه دختر کوچولوی دوست داشتنی شدم

کاش... 

نه... 

نمیدونم از کجا شروع کنم که زودتر خالی بشم... 

خدایا مددی... 

ولی انگار حتی حرف زدن و نوشتن هم راضیم نمیکنه... 

خدایا... 

این چند روزه بدون گرمای تنش اینقدر شبها بد خوابیدم که با کوچکترین تکونی اشکم سرازیر میشه... 

کاش میدونست الان من و این کوچولو چقدر به بوی تنش نیاز داریم... 

وقتی بهش فکر میکنم حتی نی نی هم بی حرکت میمونه و تکون نمیخوره... 

خدایا ... 

در کارت موندم جنین کوچولویی که هنوز مغزش کامل نیست بودن و نبودن پدرش رو درک کنه خیلی عجیبه... 

غصه های مادرش رو درک کنه... 

ممنونم بخاطر این نعمت زیبایی که بهم دادی که حداقل وقتی حمیدم نیست با تکونهای قشنگه دخترش یاد شیطنت های وحشتناکه خودش بیوفتم... 

ممنونم خدا...

18 شهریور 1391 :: 03:06 ب.ظ :: نویسنده : ستاره
موضوعات
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 58534

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید